۱۳۸۹ فروردین ۱, یکشنبه

پيام نوروزى خانم مرضيه بانوى هنر ايران
خانم مرضيه بانوي آواز ايران
خانم مرضيه بانوي آواز ايران
اشرفيان
خواهران و برادران مجاهد
نوروز آمد و پيروزى مىآرد
بارانهاى بهارى مىآيند تا بشويند گل ظلمت را
در اين روزهاى عيد و سال نو خيلى به شماها فكر مىكنم
به روزهاى گذشتهيى كه كنار شما عزيزانم گذراندم
زندگى كردن لحظه است
اين لحظه را درست بايد گذراند نه بهخاطر ديروز نه بهخاطر فردا بهخاطر امروز
در اين نوروز براى همه شما پيروزى و سلامت از خدا استدعا دارم
روى دونه دونه شماها را مىبوسم نوروز مبارك
خانم مريم رجوى و سردار بزرگ مسعود رجوى نوروزتان مبارك
هموطنانم نوروزتان پيروز

به نام خداوند بخشنده مهربان
منت خداى را عز و جل
كه طاعتش موجب قربت است وبه شكر اندرش مزيد نعمت
هرنفسى كه فرو مىرود ممد حيات است و چون برمىآيد مفرح ذات
پس در هر نفسى دو نعمت موجود است و بر هر نعمت شكرى واجب
از دست و زبان كى برآيد
كز عهده شكرش به در آيد

اعملوا آل داوود شكرا و قليلاً من عباد الشكور
بنده همان به كه زتقصير خويش عذر به درگاه خدا آورد
ورنه سزاوار خداونديش كس نتواند كه بهجاى آورد
باران رحمت بىحسابش همه را رسيده و خوان نعمت بىدريغش همه جا كشيده
پرده ناموس بندگان به گناه فاحش ندرد و وظيفه روزى خواران و خطاى منكر نبرد
اى كريمى كه از خزانه غيب گبر و ترسا وظيفه خور دارى
دوستان را كجا كنى محروم تو كه با دشمنان نظر دارى
فراش باد صبا را گفته تا فرش زمردين بگسترد
ودايه ابر بهارى را فرموده تا بنات نبات را در مهد زمين بپرورد
درختان را به خلعت نوروزى قباى سبز ورق در بركرده
و اطفال شاخ را به قدوم موسم ربيع كلاه شكوفه بر سر نهاده عصاره نائى
قدرت او شهد فائق شده و تخم خرمايى به تربيتش نخل واثق گشته
ابر و باد و مه و خورشيد و فلك در كارند تا تو نانى به كف آرى و به غفلت نخورى
همه از بهر تو سرگشته و فرمانبردار شرط انصاف نباشد كه تو فرمان نبرى
چه غم ديوار امت را كه دارد چون تو پشتيبانى
چه باك از موج بحر آن را كه باشد نوح كشتيبانى
كرم دين و لطف خداوندگار گنه بنده كرده است و او شرمسار
گر كسى وصف او زمن پرسد بىدل از بىنشان چه گويد باز
عاشقان كشتگان معشوقند بر نيايد زكشتگان آواز
اى مرغ سحر عشق زپروانه بياموز
كان سوخته را جان شد و آواز نيامد
اين مدعيان در طلبش بىخبرانند
كان را كه خبر شد خبرى باز نيايد
اى برتر از خيال و قياس و گمان و وهم
وز هر كه گفتند و شنيديم و خواندهايم
مجلس تمام گشته و آخر رسيد عمر
ما هم‌چنان دراول وصف تو ماندهايم

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر